شما اینجا هستید

آخرین اخبار » محمد غفوری،معلم،پس از ۳۵ سال به مهر آمد

 

محمد غفوری ، معلم 35 سال پیش شهر مهر

دانش آموزان قدیم مهری، در عین بهت و ناباوریشان میزبان معلمی بودند که پس از ۳۵ سال وی را می دیدند، میزبان محمد (آهنعلی) غفوری معلم پایه سوم ابتدایی سال ۱۳۵۴٫

معلمی که پس از ۳۵ سال به دنبال خاطراتش از کهن دیار فارس(لارستان) به مُهر آمده بود، آمده بود تا دوباره مردم بی آلایش و خانه های کاه گلی مهر را ببیند، اما در مُهر،آن روستای ۳۵ سال پیش و مرکز شهرستان مهر کنونی ، هیچ چیز آشنایی نبود ، جز رسم و رسومات (تعزیه و…) و شاگردان کوچک و بازیگوشش که حال به کلی چهره هایشان دگرگون شده و کودکیشان را به بزرگسالی سپرده اند.

از محمد (آهنعلی) غفوری می پرسم ، در آغازین روزهای حضورت در مهر ، مُهر را چگونه یافتی؟

می گوید: " به عنوان معلم سپاه دانش (سرباز معلم کنونی) به اتفاق دوست و همکارم عبدالرضا نجاتی که اهل فسا است به مهر آمدیم، در ابتدای ورودمان متوجه تفاوت بین این روستا با دیگر جاهایی که تا آن زمان رفته بودیم شدیم

، روستایی با جمعیت به نسبت زیاد سادات و روحانیون زیادی که تعدادشان برای یک روستا بسیار زیاد بود،روستایی با مردمی ساده زیست و مذهبی ؛ مذهبی به خاطر مراسمهای مذهبی متعدد در ایام مختلف سال مثل تعزیه که من برای اولین بار بود که می دیدم، و مردمی انقلابی؛ بله انقلابی ، چون مردم مُهر در دوران حکومت پهلوی به دلیل وجود روحانیتی که به طور مداوم با علمای قم و نجف در ارتباط بودند، به اوضاع عمومی آگاه بوده و ذهن روشنی داشتند .

آمدنم مصادف با آزادی دو روحانی جوان به نام های حجه الاسلام و المسلمین سید عبدالواحد موسوی ( موسوی لاری ) و حجه الاسلام و المسلمین سید رضی حسینی المدنی از زندان های مخوف ساواک در تهران بود، جنب و جوش و استقبال مردم مُهر و برخی روستاهای اطراف از دو روحانی جوان که دشمن نظام حاکم محسوب می شدند خود نشان از روشن بینی دینی-سیاسی و روحیه ی انقلابی مردم این روستای مذهبی بود ، البته گاهاً حرکاتی مشاهده می شد که خود گواه روحیه ی انقلابی مردم بود ، مثلا عدم شرکت اکثر مردم و خصوصاً روحانیون در جشن ۴ و ۹ دی ماه (تولد شاه و پسرش) و…."


از محمد غفوری درباره بازگشایی مدرسه ابتدایی مهر و چند و چون آن می پرسم ، می گوید: "پس از ورودمان به سراغ حجه الاسلام و المسلمین سید رضا حسینی المدنی که رئیس انجمن مهر (تشکلی شبیه شورای شهر کنونی) بود رفته و پس از راهنمایی های ایشان پروندها را تحویل گرفتیم،صبح فردای آن روز ثبت نام از دانش آموزان برای سال تحصیلی جدید آغاز و کلاسها شروع شد ، ما بیش از ۹۰ نفر دانش آموز در ۵ کلاس مقطع ابتدایی داشتیم، در روزهای نخست متوجه شدیم که دو نفره از عهده اداره ی کلاسها بر نمی آییم لذا از نمایندگی آموزش و پرورش درخواست دبیر بیشتری کردیم، پس از بازدید مسئولان سه معلم دیگر به نام های ابراهیم قائدی (اهل اوز لارستان) ، آقای جمشیدی (اهل خنج) و ابوالحسن بسیج (اهل خنج) به ما پیوستند.

کار کلاس ها خوب پیش می رفت ، البته شاگردان بازیگوش زیادی داشتیم."

 

از ایشان می پرسم، رفتار اهالی مُهر با شما چگونه بود؟

می گوید: " ما با اهالی و متقابلاً اهالی مهر با ما رابطه خوب و بسیار صمیمی داشتند ، خیلی زود با مردم اخت شدیم ، با دوستان مهری به گردش و تفریح (تنگ مهر و…) می رفتیم، مردم احترام خاصی برای معلمین قائل بودند ، هر مراسمی بود ، اول از ما دعوت می کردند، تک تک مهری ها ما را مرتب به خانه هایشان دعوت می کردند.

حقیقتاً ما در مهر با وجود اینکه سختی نبودن امکانات(آب و برق و…) کشیدیم، هیچگاه سختی روحی نکشیدیم ، در ارتباط با مردم احساس غریبی نمی کردیم، مردم با ما یکی بودند."

 

محمد غفوری از احساس کنونی اش گفت، از خوشحالی بیش از حدش از دیدن اکثر شاگردانش که با شنیدن خبر آمدن معلمشان سر از پا نمی شناختند، و چه دیدنی بود حلقه ی شاگردان به دور معلم و اشک های شوق و خنده های ناشی از تعریف خاطرات بازی گوشی ها و چوب معلم خوردن ها و …

 

از محمد غفوری می خواهم از خاطرات مدرسه و سر و کله زدن با دانش آموزان بگوید.

می گوید: " برای تنبیه شاگردان بازیگوش و تنبل علاوه بر تنبیه بدنی شاهنشاهی ، روشی داشتیم که بین دانش آموزان به روش "منم شاگرد تنبل" معروف بود و قضیه از این قرار بود که شاگرد تنبلی که پس از چندین بار اخطار و تنبیه بدنی تغییری در وضعیت تحصیلیش حاصل نمی شد، تابلو مقوایی را از گردنش آویزان می کردیم که بر روی آن نوشته بود "منم شاگرد تنبل" ، شاگرد تنبل را در حالی که بقیه دانش آموزان کلاس در پشت سرش با مسخره کردن ، بلند داد می زدند"منم شاگرد تنبل" در مدرسه می چرخاندیم و این موضوع باعث می شد شاگرد تنبل برای مدتی مورد توجه بقیه دانش آموزان باشد و این مسئله از نظر شخصیتی احساس ناخوشایندی را متوجه دانش آموزان می کرد و این اهرم فشاری بود که برای مجبور ساختن شاگردان تنبل استفاده می شد، البته در مقابل آن ما "منم شاگرد زرنگ" را داشتیم که همین روال برای آنها اجرا می شد و دانش آموزان به گونه ای به خود افتخار می کردند."

" و یا یکبار که از شاگردانم خواسته بودم کاردستی بیاورند، هرکسی چیزی آورده بود ، اما یکی از دانش آموزان وقتی برای تحویل دادن کار دستیش به جلوی میز من آمد ، با دستش بازی کرده و شکلی را درست می کرد ، من متوجه نبودم و بر روی دستش زدم و گفتم :این کارها چیه؟ برو کار دستیتو بیار. ، شاگرد گفت: صبر کن معلم، دارم درست می کنم، گفتم: این چه کاریه؟ ، گفت: به مامانم گفتم معلم گفته کار دستی بیارید ، مامان هم این رو یادم داده."

 

محمد غفوری ، معلم پایه سوم ابتدایی سال ۱۳۵۴ مُهر، با دلی شاد به لارستان برگشت ، البته به شاگردانش قول دیدار دوباره را هم داد.

بازدید کنندگان عزیز از طولانی شدن مطلب پوزش می طلبم، اما به خوبی واقفم که همان شاگردان قدیم و "منم شاگرد تنبل" ها از مشاهده این مطلب و زنده شدن خاطراتشان بسیار خوشحال می شوند.


 

 

۱۳۵۴

محمد غفوری معلم 35 سال پیش شهر مهر

محمد غفوری معلم 35 سال پیش شهر مهر

محمد غفوری معلم 35 سال پیش شهر مهر

محمد غفوری معلم 35 سال پیش شهر مهر

محمد غفوری معلم 35 سال پیش شهر مهر

محمد غفوری معلم 35 سال پیش شهر مهر

۱۳۸۹

محمد غفوری معلم 35 سال پیش شهر مهر

محمد غفوری معلم 35 سال پیش شهر مهر

محمد غفوری معلم 35 سال پیش شهر مهر

محمد غفوری معلم 35 سال پیش شهر مهر

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است -
آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد -

پایگاه خبری مهرستان | اخبار شهرستان های مهر و لامرد در جنوب استان فارس