دکتر حسن سلامی
دکترای علوم سیاسی دانشگاه قدیس یوسف لبنان
وقتی به شیوه ی معقول به جهان و جامعه می نگریم، جهان و جامعه هم معقول به نظر می رسند. (هگل)
از دیدگاه اندیشه ی سیاسی و از نظر اندیشمندانی چون "یورگن هابرماس" فیلسوف و جامعه شناس نامدار آلمانی، جامعه ی سالم و توسعه یافته جامعه یی است که در آن ساختار ارتباط و تفهیم و تفاهم و کلام و قلم، قوّت یابد. در مقابل، جامعه ی ناسالم و توسعه نیافته، در زمینه ی ارتباط و تفاهم، کمبود دارد.
راه حل نهایی برای ایجاد جامعه ی سالم و توسعه یافته از نظر هابرماس، این است که حوزه ابزاری سلطه و قدرت، تابع حوزه تفاهمی و عقل ارتباطی گردد و در این صورت "ساختار آمریّت" شکسته می شود و راه توسعه ی جامعه باز می گردد. امکان ارتباط آزاد برای شهروندان و رسانه ها یعنی فارغ بودن از سلطه و جایگزینی قدرت کلام و قلم به جای قدرت سلطه و زور، موجب تقویت جامعه و توسعه یافتگی آن می شود.
از منظر اندیشه ی سیاسی، جامعه ی توسعه یافته وقتی حاصل میشود که اولاً: گروهها و نیروهای اجتماعی گوناگون بتوانند به افکار و علایق و منابع خود سازمان بدهند. ثانیاً: درون حاکمیت و ساختار سیاسی، نهادهای گوناگونی باشد و دولت بر اساس پیچیدگی و گستردگی نهادهای سیاسی بتواند به تلفیق علایق و منافع گوناگون بپردازد. ثالثاً: درون نهادهای سیاسی مستقر، مجال مشارکت و رقابت سیاسی مستمر و مسالمت آمیز وجود داشته باشد. رابعاً: مجموعه ی ساختار و نهادهای نظام سیاسی از مشروعیت گستردهای برخوردار بوده و به صورت مشروع و قانونی، نهادینه شوند.
وجود جامعه ی توسعه یافته و دوام و بقای آن (گرفتار نشدن به بی ثباتی و بحرانهای سیاسی ویرانگر) مستلزم آن است که تنوع علایق و منافع فکری، اجتماعی و اقتصادی حفظ شود و مردم بتوانند به صورت فردی یا جمعی، خواستهای (مطالبات) خود را بیان کنند و نهادهای مستقلی (مانند احزاب، تشکلها، گروهها و اصناف) برای بیان این خواستها و رسیدن به آنها، وجود داشته باشند.
امکان بیان فردی یا جمعی خواستها (مطالبات) یعنی مشارکت سیاسی و نیز تحقق عینی مطالبات قانونی و مشروع، مستلزم وجود حقوق و آزادی های اساسی از جمله آزادی نقد و انتقاد در جامعه است. به عبارت دیگر وجود چنین آزادی هایی «فرصت عمل لازم» را برای فرد و گروههای اجتماعی و سیاسی فراهم میآورد و این فرصت، مانع شکلگیری تدریجی تهدیدها و بحران های فراگیر و به تبع آن نارضایتی عمومی میشود.
در ارتباط با جوامع جهان اسلام، عمده ترین موانع بر سر راه توسعه ی این جوامع به طور خلاصه عبارتند از: ساختار متمرکز سیاسی، فقدان بحث عمومی، جامعه گرایی، فردیّت منفی، آموزه های اسلام طالبانی، اشعری و وهّابی، بی اعتنایی به عقلانیت و آزادی، فقدان مرجعیت علمی، قانون گریزی، نبود انسجام فکری میان نخبگان.
۱۰ اردیبهشت ۹۲




