شما اینجا هستید

آخرین اخبار » چه طور میشه اینطوری میشه ( وقایع اتفاقیه)

یوسف اسدی :  ۳۵ سال پیش مثل اینکه دیروز بود انقلابی بزرگ به رهبر مردی بزرگتر شکل گرفت که تمام معادلات نظام های فکری و نظامی جهان را به هم ریخت و از آغاز تا کنون برای سرنگونی این انقلاب چه توطئه هایی که بوده که نکردند و همه توطئه ها به قوت الهی و خون پاک شهدا و حضور مردم به رهبری آن مرد بزرگ و بعد تداوم آن به رهبری معظم انقلاب یکی پس از دیگری خنثی و پشت سر گذاشتیم و ملت غیور و آگاه ما با سربلندی از قله های بلند و خظرناک عبور کرد و تهدیدات خارجی گرچه حرکت چرخ انقلاب را کند کرد اما توقف نخواهد کرد. اما و اما آنچه که امروز می تواند تهدید جدی باشد ، تغییر و تحولات و جابجایی فکری که در نیروهای انقلاب بوجود آمده و این خطر بسیار جدی خواهد بود. جمله ای معروف است که می گوید  انقلاب افراد خود رامی بلعد جداً جمله پرمعنی ای است که نمی توان از کنار آن بسادگی گذشت. انقلاب ما هم جدا از این معنا نبوده است. بعد از انقلاب گروه هایی که خود را در انقلاب سهیم می دانستند به هر دلیلی که نتوانستند با موج و شعار انقلاب هم سو شوند ، به مخافت جدی پرداختند و چه شخصیتهای بزرگی که هر کدام آنها خود یک ملت بودند، برای ملت ما به شهادت رساندند که اگر امروز آنها حضور داشتند ، وضعیت ما قطعاً اینگونه نبود. پس انقلاب در یک مقطعی اینگونه افراد خود را بلعید اما این شخصیتها به عنوان قهرمانان ملی برای همیشه در خاطره ها خواهند ماند. اما با گذشت زمان و کمرنگ شدن شور و شعور انقلابی ، مدینه فاضله که در ذهن ها  بود کمرنگ شد و افرادی که طعم و مزه پست و مقام لای دندانهای آنها بد مزه نکرده بود دیگر برآنچه که باید می ماندند نماندند زیر لوای کلمات و واژه های دیگر ( احساس تکلیف ، رسالت خون شهدا و … ) حاضر به میدان دادن به افراد دیگر نیستند و نخواهند بود و برای ماندن حاضر به خروج از تفکرات و پشت پا زدن به سفره ۳۵ ساله خود هم هستند و به تفکرات و اندیشه هایی که در این مدت آن را نقد می کردند و اتهامات ناروا می زدند همسو می شوند  از صدر نظام چه تعداد افرادها که تغییر جهت دادند و در چه زمانی تغییر جهت دادند؟ شخصیت بزرگ انقلاب که بعد از امام و رهبری نفر دوم مملکت به حساب می رفت چگونه بعد از ۳۵ سال از سفره خود فاصله گرفت بعد ار اینکه همه مدارج را از خوان قبلی گرفت و بالاترین پستها بجز رهبریت نظام طی کرد. به راحتی به همه دوستان خود پشت پا زد به چه سمتی رفت؟ به سمتی که سالها آن را نقد می کردو آنها هم او را نقد می کردند و به او مرد خاکستری و عالیجناب سرخ پوش می گفتند. کسی در آن موقع نمی توانست به او بگوید بالای چشم او ابرو است. آنها با آن واژه ها اُبهت و عظمت او را خدشه دار کردند. از همه بدنر چگونه این جناح فردی که تا دیروز این گونه او را مورد حمله و تخریب می کردند به راحتی و به گرمی او را در آغوش گرفتند که گویا چیزی نبوده است یا شخصیت بزرگ دیگری که او را در دو دوره سازندگی و دو دوره اصلاحات برای او هیچ جایگاهی تعریف نکردند و از تجربه او استفاده نکردند حتی زمانی که در قانون اساسی پست نخست وزیری حذف می کردند این شایعه بود برای اینکه بتوانند او را از صحنه سیاسی کنار بزنند پست نخست وزیری را حذف کردند . همینهاچگونه دوباره او را وارد صحنه سیاسی کردند و با حمایتهای آنچنانی  برای همیشه او را از صحنه سیاست خارج کردند و چه ضربه های سنگینی به نظام وارد و از ریل خارج که به این زودیها و به این سادگی ها به ریل باز نخواهد گشت. لازم می دانم که برای هر دو جریان فکری داستانی بگویم که بیان آن خارج از لطف نیست. می گویند: مسلمانی اسیر کافری بود. ماری وارد خانه کافر شد. پسر کافر بلند شد که مار را بکشد. پدر گفت این کار را نکن. پسر گفت چرا؟ پدر گفت: مار و مسلمان هر دو دشمن هستند. اگر مسلمان مار را کشت یک دشمن از بین رفته و اگر مار مسلمان را کشت باز یک دشمن از بین رفته است. برای عقبه گروهها که اهدافی را دنبال می کنند همین است. هر کدام از این دو جریان از بین بروند مهم نیست. حداقل یک دشمن از نگاه آنها از بین رفته است.

همین انتخابات ۸۸ که انجام شد مصداق همین داستان است. شخصی که در انقلاب سومین فرد تصمیم گیری و دیگری هم که در پست های کلیدی دیگر در یکی از زمانها او هم دومین شخص مملکتی بوده است. طبیعی است که در همه اتفاقات نظام شریک می باشند. حال آن عقبه ای که آنقدر سنگ این دو بزرگوار را بر سینه می زدند مگر دلسوز نظام هستند؟ اینها می خواهند شحصیت های نظام بوسیله خودشان ذبح گردند. اینکه رهبری:

۱- جریان را فتنه نامید به همین علت است. اتفاقاتی که تشخیص حق و باطل آن  سخت می باشند تا این اندازه که رهبری واژه بصیرت برای شناخت آن به کار برد.  خیلی باید آگاه بود تا آن پشت پرده ها را تشخیص داد.

۲- نظام در برابر آنها بهترین راه را انتخاب کرد. اگر آنها محاکمه می شدند لازم بود قانون اجرا شود. بعد اگر قانون اجرا نمی شد بعد شایعات بعدی آغاز می شد. اگر قانون اجرا می شد که آنها به هدفشان رسیده بودند که بالاخره دو شخصیت همراه نظام بوسیله خودشان از صحنه خارج کردیم. رهبری با بصیرت کامل و همه مسائل آینده را می دید و بهترین تصمیم را گرفت که حداقل آنها را از دشمان در لباس دوست فاصله دهد تا آب از آسیاب بیفتد و بعد به مسیر اصلی برگردند. ما همین خروج افراد از سفره خویش در منطقه را مشاهده می کنیم . افردی که لیدر اصول گرایی بودندبعد از اینکه ۳۵ سال بر سر یک سفره و از این سفره همه مسئولیت ها را گرفته و پشت سر گذاشتند در پایان دیدند که دیگر در این سفره غذایی برای آنها موجود نمی باشد به سفره خویش پشت پا زدند به کجا رفتند. به دامان آنهایی که ۳۵ سال آن را نقد می کردند و به گفته امروز سایه آنها را با تیر می زنند. حال از همه بدتر آن گروهی که ۳۵ سال اختلافات  و بداخلاقیهای منطقه را نشأت گرفته از آنها می دانستند به راحتی او را در آغوش گرفتند و به گرمی با واژه های اسلامی از آنها استقبال کردند. یادم افتاد به اوایل انقلاب. فردی که یک ملت بود برای ملت ما در یک مناظره با یکی از گروهکها که از او سؤال شد که چرا نظرتان به انتخابات ۴ سال قبل تغییر دادید این مرد بزرگ یک جمله با معنی فرمود: زگهواره تا گور دانش بجوی. حتماً از این بزرگواران سؤال شود بعد از ۳۵ سال چرا این همه تغییر مسیر داده اید؟ حتماً می گوید: زگهواره تا گور پست بجوی/نمی دانم.

جال این سؤالات در ذهن ایجاد می گردد و چه کسی باید پاسخ دهد:

تئورسین و نظریه پرداز یک جریان فکری که خود اوایل انقلاب در تسخیر سفارت خانه آمریکا پیش گام بود بعدها به اشتباه خود اعتراف کرد و حالا ساز رابطه با آمریکا را می زند و کسی که دومین شخص مملکت عالیجناب سرخ پوش و مرد خاکستری نامید دوباره به اشتباه خود اعتراف می کند و یا شخص دیگری از این جریان زمانی که خود مدیران بزرگ مملکتی بوده و از ولایت فقیه دفاع جدی می کند بعد از رحلت امام ( ره ) تغییر عقیده می دهد. از او سؤال می شود که چرا در زمان امام ( ره ) ایتگونه اظهار نظر نکردی؟ در جواب می گوید من از امام می ترسیدم. این جمله این مفهوم را در ذهن ایجاد نمی کند که او اصلاً امام را قبول نداشته است؟ و یا شخصیتهای بزرگ دیگر که هر کدام مسئولیتهای سنگین و خطیر در این مملکت را داشته و مسائلی که امروز آنها را نقد می کنند در زمان صدارت خودشان به خاطر شرایط انقلاب از این بدتر شکل می گرفت. حال به صف آنهایی که آنروز آنها را نقد می کرده اند پیوسته اند. نمی دانم چطور شده که اینطور میشه. اما این را می دانم که هم قضای حتمی الهی است و هم خون پاک شهیدان پرده ها و گرد و غبارهای افراد را در این دنیا کنار خواهد زد و خمیر مایه های اصلی آنها را آشکار خواهد نمود و این خود درس بزرگی است برای ما که فریب شعارهای زرق و برق افراد و جریانهای فکری را نخوریم و نردبان صعود پُست پرستان نشویم و یا مصداق ضرب المثل منطقه ای اسب های تعزیه نشویم. در ذیل به چند سخن اندیشمندان اشاره می کنم:

۱-    در روی زمین چیزی بزرگتر از انسان نیست و در انسان چیزی بزرگتر از قکر او (همیلتون)

۲-    آدمی ساخته افکار خویش است. فردا همان خواهد شد که امروز می اندیشد ( مترلینگ)

۳-    رقابت تا زمانی پسندیده است که کار را به حسادت نکشاند ( دکارت )

۴-    به لاکپشتها نگاه کنید. آنها تنها وقتی پیشرفت می کنند که سرشان را از لاک خود بیرون می آورند ( جیمس )

یوسف اسدی – خوزی – 6/3/93

 

  1. همشهری

    صحبت مختار یادت نره زمانی که میخواست به جنگ زبیریان بره و خیلی از یارانش با تزویر انها فریفته شده بودند گفت میخواهم به جنگ تزویر بروم و شهید جنگ تزویر و ریاکاری شد. پس حواسمان باشد که انقلاب و شهدا و ولایت فقیه می ماند و هرچه تزویر و ریاکاری است اشکار میشود. شیعه همیشه زنده و پاینده است.

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است -
آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد -

پایگاه خبری مهرستان | اخبار شهرستان های مهر و لامرد در جنوب استان فارس