
مهرستان / سید کاظم هاشمی » دانشجوی علوم تربیتی
حدس می زنم این جمله را بارها شنیده باشید که کودکان آیینه رفتاری پدر و مادرشان هستند. آنها از ریزترین جزئیات رفتاری والدینشان الگوبرداری میکنند. فرزندانمان حتی از مواردی که فکرش هم نمی کنیم از رفتارهای ما الگو میگیریند. از این لحاظ، بحث رفتار والدین با فرزندان، در مباحث روانشناسی کودک از جایگاه ویژهای برخوردار است.
ما در این نوشتار بر آنیم که نوع رفتاری والدین را مورد بررسی قرار دهیم. باید بدانیم که زندگی هر فردی وقتی موفقیتآمیز خواهد بود که بتواند میان نیازهای عاطفی خود، تعادل برقرار کند و به شیوههای مطلوب آنها را ارضا کند. اگر به این نیازها اجازه بروز و شکوفایی داده نشود، در بزرگسالی فرزندانمان، باید منتظر اقداماتی غیرمنتظره و کارهایی باشیم که ریشه در یک عقده نهفته در درون آنها دارد( شک نکنید شاهد این اقدامات خواهیم بود ). توجه به این نکته ضروری است که بسیاری از عکسالعملهای پرخاشگرانه و نامناسب فرزندان نسبت به والدین و جامعه، به خاطر اشکالات رفتاری والدین و سهلانگاری در تربیت بموقع فرزندان است. آنها زمان مناسب در تربیت فرزندانشان را رها کرده و میخواهند موقعی که شخصیت و اسکلت اخلاقی فرزندانشان شکل گرفته است، او را تربیت کنند. قابل ذکر است که اخلاقیات فرزندانمان از سن ۲ سالگی در حال شکل گیری است و با جرات میتوان گفت هر ماه شما شاهد رفتار جدیدی از فرزندتان هستید که نیاز به راهنمایی و اصلاح از جانب شما دارد. مثلا فرزند شما تا سن ۲ سالگی از لحاظ فیزیکی رشد میکند و از ۲ تا ۶ سالگی خصوصیات اخلاقیش در حال رشد است. همانگونه که شما به کودکتان یاد می دهید چگونه قدم بردارد یا چگونه از قاشق برای خوردن غذا استفاده کند و… به همین شکل باید راهنمای خصوصیات اخلاقی (مانند: حس مالکیت، حسادت، احساس خجالت و…) باشید که هرکدام نیازمند تبحر و اطلاعات خاص و جامعی است که از حوصله ی نوشته ما خارج است و باید متوجه باشید که اسکلت اخلاقی خیلی زودتر از آن که فکرش کنید شکل خودش را می گیرد. بنابراین، دانستن زمان تربیت و نحوه رفتار در آن دوره اهمیت ویژهای دارد.
کودک از روی فطرت میل دارد آزاد باشد، هر چه میخواهد بکند، به همه چیز دست بزند و هیچ کس سد راه او نشود، ولی این کار به صلاح کودک نیست، زیرا او نیک و بد را نمیشناسد و خیر و شر خود را نمیفهمد. همه کودکان احتیاج به توجه و محبت والدین دارند، ولی بعضی کودکان به طور مداوم و بدون وقفه از والدینشان توجه و محبت میخواهند. در بیشتر موارد علت این است که کودک از جانب یکی از والدینش مورد لطف، محبت و توجه کافی قرار نگرفته است. علت دیگر این مساله، احساس ناامنی و وابستگی شدید است، ولی اصلیترین دلیل این مشکل، گوش به فرمان بودن والدین به فرمایشات اوست.
به این ترتیب، کودک میآموزد که همیشه باید به خواستههایش عمل شود و به رفتارش توجه شود. پدر و مادر خوب کسی است که عاقلانه خواهشهای طفل را تعدیل کند و هر جا خواسته کودک به صلاح اوست با مهربانی و عطوفت عمل کند. آنجا که خواهشهای کودک به صلاح وی نیست، در کمال اقتدار با یک نگاه تند یا بیاعتنایی، او را از خواسته نابجایش منع کند. بعضی از پدران و مادران ناآگاه، کمترین توجهی به خیر و مصلحت کودک ندارند. هدفشان، تنها راضی کردن کودک و برآورد خواستههای اوست. آنان عملا خود را مطیع و فرمانبردار و کودک را مطاع و فرمانروا میسازند و به این ترتیب، هر روز که از عمر کودک میگذرد، خودخواهتر میشود و استبداد و خودستیزی در فکرش ریشه میدواند. این قبیل والدین، با دوستی و محبت نا آگاهانه، ریشههای سعادت فرزند خود را میخشکانند و با عواطف نابجا و محبتهای بیحد و حصرشان، سمت و سوی آنها را به بدبختی سوق میدهند. تا جایی که علاوه بر این که فرزندشان را به چهره ای منفور و خود محور در جامعه تبدیل میکند، آنها را ضعیف النفس و شکست خورده در برابر مشکلات زندگی خواهند یافت.
روانشناسان راجع به محبت بیش از اندازه والدین میگویند که زیادی محبت بیش از نامهربانی و کمتوجهی اثر زیانبخش دارد. شما با محبت افراطی بی شک شاهد فنا و شکست فرزندانتان در برابر مشکلات بزرگسالی خواهید بود و ولی با نامهربانی امیدی به مقابله با مشکلات میشود داشت هرچند که باز آثار زیانباری به دنبال خواهد داشت. هرچه کودک بزرگتر میشود، والدین باید در عین ابراز محبت، به او بفهمانند که این محبت و توجه تا آخر زندگی ادامه نخواهد داشت و او در آینده باید خودش به حل مشکلاتش بپردازد و استقلال و اعتماد به نفس داشته باشد.
خواستههای معقول باید ارضا شود، چون محرومیت و ناکامی در دستیابی به خواستهها، شخص را در آینده از لحاظ شخصیتی و زندگی فردی با مشکل مواجه میکند. دوم این که ارضا و پاسخگویی به این خواستهها باید نسبی باشد. در مباحث روانشناسی، ناکامی بهینه به معنای این است که در برخی موارد واقعا صلاح نیست به نیازهای فرزندمان پاسخ دهیم. سوال این است که چگونه باید این کار را انجام دهیم؟
فرزندان هنگامی شخصیت سالمی در آینده خواهند داشت که والدین بتوانند ۲ خصوصیت را در آنها تقویت کنیم. خصوصیت اول، شناخت واقعیتها و شناسایی محدودیتها و فرصتهایی است که وجود دارد. یعنی آموزش این نکته که در زندگی موانع و ناکامیهایی وجود دارد و همیشه زندگی وفق مرادنیست، خودش میتواند یک هدف تربیتی باشد و به فرزند ما کمک کند که واقعنگر بار بیاید و به قول معروف لوس و دردانه نشود. بچههای لوس بچههایی هستندکه «نه» نشنیدهاند.
خصوصیت دوم مربوط به تفکر فرزند است. به این معنی که باید متوجه شود دست دیگری نیز در کار است که ممکن است بر وفق مراد او نباشد و او باید راهحل مناسب را پیدا کند تا اوضاع را به نفع خودش تغییر دهد. بگذارید فرزندانتان کمی هم نشدن را درک کنند.
مراقب باشید که در بیتوجهی، افراط نکنید.
اگر کودک احساس حسادت، ترس، نگرانی، غم و اندوه و… دارد، به او کمک کنید تا احساساتش را بیان کند.
اگر کودک بداند که بالاخره پاسخ مثبت خواهید داد، دیگر توجهی به «نه» گفتن شما ندارد. اگر این «نه» را ۱۰۰ بار هم تکرار کنید، آنقدر نق میزند یا رفتار نامطلوب خود را تکرار میکند تا شما راضی شوید و عمل دلخواهش را انجام دهید.خیال کودکانتان را از این بابت راحت کنید که “نه” شما در هر صورت “نه” است. نگذارید با سماجت به خواسته هایشان برسند. فرزند باید متوجه باشد که نظر شما در این مواقع، هرگز تغییر نخواهد کرد.
در پایان یادمان باشد برخورد ما رفتار فرزندانمان را شکل میدهد و رفتار صحیح و ارضای متعادل نیازهای عاطفی فرزندانمان باعث وقار و وجهه اجتماعی آنها و خودمان میشود… موفق باشید.
شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید
کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است -
آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد -





خیلی خوب بود…امیدوارم ادامه بدید
متاسفانه شهر مهر در فقر فرهنگی قرار داره
واقعاً نکات کامل و جالبی داشت… خدا قوت
درود برنویسنده محترم مقاله
مقاله زیبا وبامحتواییی است.
مطالب علمی که نویسنده محترم بیان کرده اند دارای مصادیقی است که درزندگی خانوادگی همه حس می شود لازم است همه کسانی که می خواهند فرزند دارشوند ازاین مطالب استفاده کنند.چون لازمه جامعه سالم ,داشتن افراد سالم است ولازمه داشتن افراد سالم تربیت کردن خوب است وتربیت خوب میسر نمی شود مگر آنکه تربیت ما عالمانه وبرمبنای دانش علوم تربیتی باشد.
مطلب بسیار جالبی بود
گاهی اوقات خانواده ها با قدری مطالعه و رفتارهای حساب شده در مقابل رفتار فرزند خردسال خود می توانند آرامش بیشتری داشته باشند و از زندگی خود لذت بیشتری داشته باشند
از جنابعالی تقدیر نموده و توفیق روز افزون شما را در گسترش فرهنگ ولایی از پروردگار یگانه مسئلت دارم