حجت الاسلام حبیب مظاهری » عضو مجمع طلاب شهرستان مهر
با انتشار خبر هولناک و دهشتناک حمله به قبر یکی از صحابی رسول خدا(ص) و یار باوفای امیرالمؤمنین(ع) و نبش قبر ایشان ، آن هم از سوی کسانی که خود را نماینده اسلام ناب معرفی می کنند، جهان اسلام از شیعه و سنی در بهتی عظیم فرو رفت. ناگفته پیداست که نمی توان در بیان آن شخصیت والا سخن کماهوحقه است بیان نمود، اما از باب وظیفه شرحی کوتاه بر زندگی آن یار با وفا نگاشته می شود:
حُجر بن عَدی در نوجوانى همراه برادرش "هانى بن عَدى" به حضور پیامبر اسلام (ص) شرفیاب شد و به آئین اسلام گروید. او از دوران حیات پیامبر چیزى درک نکرد و پس از زمان اندکى که از مسلمانانى او مى گذشت پیامبر از دنیا رفت و در جنگهاى زمان آن حضرت نیز اسم او به چشم نمى خورد
او در عین رزم جوئى، مرد با تقوى بود و به همین سبب او را حُجر الخیر مى نامیدند، او نسبت به مادرش همواره نیکى مى کرد و نماز و روزه فراوان انجام مى داد. او هرگز بى وضو نمى ماند و هر وقت وضو مى گرفت، نماز مى خواند. دعاى او در پیشگاه، پروردگار به هدف اجابت مى رسید. گفتهاند که حجر مستجاب الدعوه بود.
حجر مرد هدف و عقیده بود، او به مردان حق و فضیلت عشق مى ورزید، او هنگام مرگ "ابوذر" در ربذه همراه اشتر بر بالینى او حاضر شد، حجر شیفته حق و عدالت و تشنه فضیلت و مردانگى و پیرو راستین اسلام بود و همه این ها را در وجود على مى دید.
حُجر وفادار و مطیع علی(ع)
و در میان یاران حضرت على (ع) نمونه بود. او در مدت خلافت امیر مؤمنان (ع) در هر سه جنگ صفین، نهروان و جمل در رکاب آن حضرت شمشیر مى زد او پیش از شروع جنگ صفین، روزى پشتیبانى خود را از امیر مؤمنان (ع) چنین اعلام کرد « ما داراى یاران نیک، خویشاوندان و عشیره فراوان، رأى آزموده و نیروى پسندیده اى هستیم اینک اختیار ما در دست توست، اگر به شرق یا غرب جهان بروى، در رکاب تو هستیم و هر چه دستور بدهى اطاعت مى کنیم. امیر مؤمنان (ع) از این وفادارى خوشحال شد و درباره او دعا کرد. یکى از افتخارات وى مقابله با ضحاک یکى از فرماندهان نامدار شام بود که در این نبرد پیروز شد.
حجر در جنگ صفین از طرف امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمانده قبیله کنده بود و در جنگ نهروان فرماندهی میسرهی لشگر امام را بر عهده داشت.
بعد از شهادت حضرت على (ع) و جریان صلح تحمیلى بر امام حسن (ع) حاکمان شهرها به دستور معاویه شروع به شکنجه و آزار شیعیان حضرت على (ع) کردند یکى از این حاکمان مغیره بود که چون از محبوبیت عمومى و شایستگى و فضیلت حجر آگاه بود ناگزیر به آن اعتراف مى کرد و مى گفت نمى خواهم بهترین مردان شهر را بکشم تا آنان را در پیشگاه خدا سعادتمند گردند و من بدبخت و تبهکار! او اضافه کرد با قتل حجر و یاران او معاویه در دنیا به عزت و آقائى مى رسد ولى مغیره روز قیامت ذلیل و مغذب مى گردد.
پس از شهادت امام مجتبی (ع) و رفت و آمد بزرگان عراق و اشراف حجاز با امام حسین علیه السلام دستنشاندگان معاویه به دستور او سختگیری بیشتری نسبت به شیعیان، بهخصوص شیعیان کوفه میکردند و بعضی از چهره های سرشناس شیعه را به بهانه های پوچ و بی اساس به قتل میرساندند. یکی از آنان حُجربن عَدی کندی بود.
تأسف حُجر از شهادت علی(ع)
حُجر بن عَدى فرداى ضربت خوردن مولاى متقیان چنین گفت: تأسف و اندوه من بخاطر سرور پرهیزگاران، پدر پاکان، و شیر مرد پاکیزه خوئى است که او را کافرى پست و گمراه، و دور از رحمت خدا و گنهکارى مفسد و سنگدل کشت. لعنت خدا بر کسى باد که از شما خاندان دورى کند، زیرا شما از خاندان پیامبر راهنما و نقطه امید من در روز رستاخیز است.
چشمان نافذ و بصیر امیر مؤمنان (علیه السلام) به سوى حجر دوخته شد و او را مخاطب ساخته و فرمود: "چگونه خواهى بود هنگامى که تو را به تبرى از من فرا خوانند و چه خواهى گفت در آن حال که از تو بخواهند پیوند دوستى ات را از من بگسلى؟ حجر پاسخ داد: به خدا سوگند، اگر با شمشیر بدنم را پاره پاره کنند و اگر خرمنى از آتش بیفروزند تا مرا در آن بیندازند، تمام اینها را قبول مى کند ولى تبرى از تو را، نه! حضرت على (علیه السلام) شهادت حجر و یارانش را پیشگوئى کرد و فرمود: اهل کوفه! هفت نفر از بهترین مردان شما در عذراء کشته خواهند شد و وضع آنان مانند اصحاب اخدود خواهد بود.
شهادت حُجر بن عَدی
در سال ۵۰ هجرى دست مرگ طومار عمر مغیره بن شعبه را در هم نوردید و معاویه "زیاد بن ابیه" برادر خوانده بد نام و سفاک خود را که حکمران بصره بود به حکمرانى کوفه نیز منصوب نمود. اما با چنان اعتراض سختى و مبارزه بى امانى از جانب حجر مواجه شد که بر فراز منبر رفت و چنین گفت اگر نتوانم این قریه ناچیز (یعنى کوفه) را از شر تحریکات حجر حفظ کنم مرد نیستم! من بلائى بر سر حجر بیاورم که براى آیندگان عبرت باشد! اما با سرسختى حجر و یارانش مواجه شد و ناگزیر پس از تلاشهاى فراوان از دستگیرى وى نا امید شد اما با بى وفائى و خیانت کوفیان چندى بعد حجر مجبور شد در عوض دادن امان نامه از ظرف زیاد خود را تسلیم کند چون همرزمان حجر بازداشت و سرکوب شدند زیاد براى اینکه معاویه را به کشتن حجر وا دارد شروع به جمع آورى شهادتهاى دروغ و طومارى بى اساس بر ضد حجر و همرزمانش کرد. و سرانجام حجر و یازده تن از یارانش را به شام حرکت داد و در نتیجه هفت تن از همراهان حجر آزاد و باقى به مرگ محکوم شدند.
حدیث عایشه در مقام و منزلت حُجر
هنگامى که نوبت قتل حجر وفادار و بزرگوار رسید از دژخیم خود اجازه خواست دو رکعت نماز بخواند، او موافقت کرد، حجر به نماز ایستاد و نماز را طول داد پرسیدند آیا از ترس مرگ نماز را طول دادى گفت: "به خدا سوگند در عمرم هر وقت وضو گرفته ام، دو رکعت نماز خوانده ام و هرگز نمازى به این کوتاهى نخوانده ام و براى اینکه خیال نکنید من از مرگ مى ترسم به این کوتاهى خواندم و بعد گفت پس از مرگ من، زنجیر از دست و پایم باز نکنید و خون پیکرم را نشوئید زیرا مى خواهم روز رستاخیز با همین وضع با معاویه روبرو شوم"! خبر شهادت جانگداز حجر دلیر و همرزمانش بازتاب وسیع داشت. من جمله اعتراض شدید امام حسین (ع) به معاویه بود. در این بین عایشه نیز معترض بود و شخصى را نزد معاویه فرستاده بود با مانع کشتن حجر شود اما کار از کار گذشته بود.
عایشه به معاویه گفت: از پیامبر اسلام شنیدم که فرمود:
«بعد از من هفت کشته مى شوند که خدا و اهل آسمان از قتل آنان خشمگین خواهند شد»
و چنین شد چه بسا هنگام مرگ معاویه او دچار کابوس وحشتناکى شده بود و در حالى که به شدت دچار تشنج و درد بود تکرار مى کرد: "اى حجر! مؤاخذه و گرفتارى من به خاطر تو طولانى خواهد بود".
شهادت حجر تأثیر بسیاری بر روحیه مردم گذاشت و موج نفرت از خاندان اموی سراسر جامعه اسلامی را فرا گرفت، به طوری که عایشه هنگامی که در مراسم حج با معاویه ملاقات کرد، به او گفت:« چرا حجر و یاران او را کشتی و از خود شکیبایی نشان ندادی؟ از رسول خدا شنیدم که فرمود در « مرج عذراء » جماعتی کشته می شوند که فرشتگان آسمان از کشته شدن آنها خشمگین خواهند شد.»
معاویه برای این که عمل خود را توجیه کند گفت:« در آن زمان هیچ مرد عاقل و کاردانی نزد من نبود تا مرا از این کار باز دارد.»
شخصیت حُجر بن عَدی در کتب اهل سنت
ذهبی در ترجمه حُجر بن عُدی ابن جبله بن عدی بن ربیعه میگوید : وهو حُجر الخیر … أبو عبد الرحمن الشهید . له صحبه و وفاده … وکان شریفاً، أمیراً مطاعاً ، أماراً بالمعروف ، مقدماً على الانکار ، من شیعه علی رضی الله عنهما .
او حُجر الخیر است ( کنایه از خوبی او ) کنیه او أبو عبد الرحمن که شهید شد . او از صحابه رسول خداست او مردی شریف و امیری اطاعت کننده بود بسیار به معروف امر می نمود و همیشه در نهی از منکر مقدم بود و او از شیعیان علی ( رضی الله) است . (سیر أعلام النبلاء ج ۳، ص ۴۶۳، ذیل ترجمه حجر بن عدی).
چرائی حمله وهابیان به حرم مطهر حُجر بن عَدی
بی مناسبت نیست که نگاهی اجمالی به تاسیس و افکار فرقه وهابیت داشته باشیم؛ فرقه وهـابـیـت، هـر چند به ظاهر زائیده اندیشه محمد بن عبدالوهاب ( ۱۱۱۵ – ۱۲۰۶ هجری قـمری) نجدی است، ولی ریشه های آن مربوط به احمد بن عبدالحلیم معروف به ابن تیمیه شـامـی اسـت، کـه در سـال ۷۲۸ در زنـدان دمشق درگذشت، و نوشته های این شخص، اساس معتقدات وهابیان را تشکیل می دهد. وقتی ابن تیمیه آراء و عقائد خود را درباره زیارت قبر پیامبر و مسافرت برای آن حـرام اعـلام نـمود، از طرف علما و دانشمندان اهل سنت مصر و شام، آراء او مورد نقد قرار گـرفت و کتابهای ارزشمندی در رد وی نوشته شد، که قسمت مهم آنها چاپ و منتشر شده است. قـضـات چـهـارگـانـه اهل سنت بر این اکتفا نکردند، بلکه سران آنان در مصر و شام به تفسیق او پرداخته و او را یک فرد منحرف معرفی کردند، حتی دوست معاصر ابن تیمیه، ذهبی در نامه دوستانه ای که به او نوشته است، او را در اشاعه و گسترش فساد همتای حَجاج خوانده است. غائله ابن تیمیه با مرگ او فروکش کرد. شـاگـرد مـعـروف او ابـن القیم، هرچند به ترویج آراء استاد پرداخت، ولی چندان از آن نتیجه نگرفت. او نیز در سال ۷۵۱ درگذشت و با مرگ او مکتب استاد او نیز به دست فراموشی سپرده شد. ولـی در اواسـط قـرن دوازدهـم هجری یعنی سالهای ۱۱۴۵، بار دیگر اندیشه های ابن تیمیه به وسیله شخصی به نام محمد فرزند عبدالوهاب در سرزمین نجد احیا شد. و چون پدر او عبدالوهاب با عقائد فرزند مخالف بود، از این جهت،تا پدر در قید حیات بود، وی از اظهار عقائد خودداری می کرد. وقتی پدر در سال۱۱۵۳ درگذشت، وی عرصه را برای نشر عقائد خود مناسب دید. لذا با همکاری امیرشهر عیینه به نام عثمان بن حمد به نشر عقائد خود پرداخت. چیزی نگذشت که عثمان از طرف امیر احساء مورد توبیخ قرار گرفت. او نیز ناچار شد که عذر شیخ را بخواهد و او را از شهر بیرون کند. شیخ محمد در سال۱۱۶۰، از شهر عیینه بیرون رفت، و رهسپار درعیه شد. در آن زمان، ریاست شهر با محمد بن سعود ( جد آل سعود) بود، سرانجام میان آن دو، ارتباط برقرار شد و امیر شهر به او وعده پشتیبانی، و او نیز به امیر، نوید قدرت و غلبه بر بلاد داد. شیخ دعوت خود را تحت عنوان توحید و مبارزه با شرک آغاز کرد و با مسلمانانی که از عقائد کـذائی او پـیـروی نمی کردند، معامله کافر حربی می کرد، و برای جان وناموس آنان ارزشی قائل نبود.
کـوتـاه سـخن اینکه؛ محمد بن عبدالوهاب به توحید، اما توحید غلطی که او می گفت دعوت می کرد. هر کس می پذیرفت خون و مالش سالم می ماند. وگرنه خون و مالش مانند کفار حربی حلال و مباح بود. جنگهائی که وهابیان در نجد و خارج از نجد – از قبیل یمن و حجاز و اطراف سوریه و عراق – می کردند، بر همین پایه قرار داشت. مـثلا از اهالی یک قریه به نام فصول در شهر احساء سیصد مرد را به قتل رسانیدند و اموالشان را به غارت بردند. آنان با همین روش فکری انحرافی تحت عنوان پاکسازی جهان اسلام از شرک به حرم ائمه بقیع(ع) در هشتم شوال سال ۱۳۴۴ق حمله کردند و آن را با خاک یکسان نمودند
و قبل از آن در سال ۱۲۱۶، امیر سعود وهابی، سپاهی مرکب از بیست هزار مرد جنگی تجهیز کرد و به شهر کربلا حمله ور شد. کربلا در این ایام در نهایت شهرت و عظمت بود و زائران ایرانی و ترک و عرب بدان روی می آوردند. سعود پس از محاصره شهر، سرانجام وارد آن گردید و کشتارسختی از مدافعین و ساکنین آن نمود. سـپاه وهابی آنچنان رسوائی در شهر کربلا به بار آورد، که به وصف نمی گنجد،پنج هزار تن یا بیشتر ( تا بیست هزار هم نوشته اند ) را به قتل رسانیدند. پـس ازآنـکـه امیر سعود از کارهای جنگی فراغت یافت، به طرف خزینه های حرم امام حسین ( علیه السلام ) متوجه شد. این خزائن، از اموال فراوان و اشیاء نفیس انباشته بود، وی هر چه در آنجا یافت، برداشت و به غارت برد. کربلا پس از این حادثه به وضعی درآمد که شعرا برای آن مرثیه می گفتند.
وهابیها در مدت متجاوز از دوازده سال، گاه و ناگاه به شهر کربلا و اطراف آن، و همین طور به شهر نجف حمله می بردند و غارت می کردند.
چرا تخریب؟
اساس آئین وهابیت را دو چیز تشکیل می دهد:
۱- هدم و نابودی آثار رسالت و اصالتهای باقی مانده از دوران پیامبر(ص) و صحابه و تابعان، به گونه ای که چیز ملموس از آن زمان باقی نماند، و همه این کارها را در پوشش «توحید» و مبارزه با «شرک» انجام می دهند. از این، جهت کلیه قبور متعلق به صحابه و عترت پیامبر و تابعان و علما و شخصیتهای اسلامی را نابود کرده و با خاک یکسان می کنند. و اگر از مسلمانان جهان نمی ترسیدند، قبر پیامبر را نیز ویران کرده و به صورت مصلی درمی آوردند.در اثر این «تز» نامعقول، قبور ائمه چهارگانه شیعه و عموی پیامبر(ص)، وقبر عبدالله پدر آن حضرت و قبور کلیه صحابه در بقیع ویران گردید، و به صورت تل خاکی درآمد.
روشن است که استعمار ملتی که گذشته خود را فراموش کند،بسیار سهل و آسان می باشد.امروزه برای بسیاری از مسیحیان غرب، وجود مسیح مریم و حواریون او به صورت یک افسانه تاریخی درآمده و در اصل وجود چنین شخصی با تمام خصوصیاتی که دارد، شک و تردید دارند، چرا که اثر ملموسی از مسیح و یاران او در دست نیست. اگر خدای نکرده، اصالتهای اسلامی دستخوش چنین ناجوانمردی شود، راه برای انکار اصل وجود پیامبر اسلام و یاران او آسان خواهد بود.
۲- پائین آوردن مقام و موقعیت شخصیتهای الهی از پیامبران و اولیاء در حال حیات و ممات، به عنوان اینکه آنان تنها بازگو کنندگان دستورات الهی بودند، و رسالت آنها در این قسمت با مرگ آنان پایان یافته و تفاوت چندانی با امت خود ندارند.این دو اصل، دو پیآمد بسیار ناگوار داشت:
الف: آئین اسلام به صورت یک آئین خشک معرفی شد که هر نوع حرکت و تحول، رنگ و شرک و دوگانه پرستی به خود گرفت، به گونه ای که احترام آموزگاران الهی به صورت برگزاری یادواره نیز شرک اعلام گردید. گوئی باید ارتباط بشر با گلهای سر سبد آفرینش قطع شود، و از اسلام جز کتاب، و احادیث (کذایی) چیزی باقی نماند.
ب: ایجاد تفرقه در میان مسلمین، به گونه ای که جهان تسنن دچار تفرقه شد و جنگهای خونینی به راه افتاد، بیشتر دانشمندان بزرگ مصر و عراق و شام و لبنان در این سه قرن، پاسی از وقت خود را صرف نقد این مسلک نمودند.
اساس آئین وهابیت همان دو اصل است و دیگر عقائد آنان روی این دو اصل استوار است مانند:
۱- تحریم ساختن سقف و سایبان و بارگاه روی قبور.
۲- تحریم گزاردن نماز در مشاهد مشرفه.
۳- تحریم مسافرت برای زیارت پیامبر اسلام و دیگر اولیاء نیکان.
۴- تحریم توسل به اولیاء الهی پس از ممات.
۵- تحریم تبرک و استشفاء.
۶- تحریم درخواست شفاعت از شافعان واقعی.
۷- تحریم برگزاری یادواره پیامبران و اولیاء الهی.
۸- تحریم سوگند به غیر خدا.
۹- تحریم نذر بر اولیاء الهی.
گوئی اسلام حکمی جز تحریم، و دعوتی جز مبارزه با فطرت انسان نداشته و انسان از چپ و راست پیوسته باید، الفاظ «شرک»، «حرام»، «ممنوع» را بشنود.
این گروه به بهانه اینکه حرم امامان و صحابی رسول خدا(ص) نماد شرک است دست به ویرانی آن می زنند، در حالی که ساخت گنبد و بارگاه بر روی قبر صالحان و نیکان امت مسأله ای است که خداوند در قرآن کریم در داستان پیدا شدن غار اصحاب کهف بیان نموده است که مردم تنازع کردند و عده ای گفتند در غار بپوشانیم که خدا از احوال آنها آگاه است ولی عده ای از مومنین که عده آنها غالب بود فرمودند بر روی قبر آنها مسجدی بنا کنیم « اذ یتنازعون بینهم أمرهم فقالوا ابنوا علیهم بنیاناً ربهم أعلم بهم قال الذین غلبوا علی أمرهم قال الذین غلبوا علی أمرهم لنتخذن علیهم مسجداً (کهف ۲۱)علمای اهل سنت مانند سیوطی در کتاب درالمنثور ج۴،ص۲۱۷، و شوکانی در کتاب فتح القدیر ج۳ص۲۷۷ آورده اند: جواز ساخت مسجد و بارگاه از این آیه فهمیده میشود»
و ساخت گنبد و بارگاه مسأله ای است که در تاریخ فراوان دیده شده است مانند قبر رسول خدا(ص) که دارای گنبد و بارگاه است، و همچنین قبور پیامبران قبل، مثل قبور حضرت داوود، موسی، ابراهیم، اسحاق، یعقوب و یوسف(ع) در بیت المقدس مورد احترام مسلمانان بود که در کنار آن نماز می خواندند و پیامبر(ص) و یا خلفاء بیان نکردند که اینها نماد شرک است.
نکته پایانی
اندیشمندان اهل سنّت از دیر باز، نگاهى نقّادانه به فرهنگ و معارف شیعى داشتهاند، همواره پرسشها و شبهاتى را مطرح مىکردند که این رویکرد با ظهور وهّابیّت در شبه جزیره عربستان، روند فزایندهاى به خود گرفته بهویژه آن که پس از پیروزى انقلاب پرشکوه اسلامى ایران با روشهاى مدرن و با استفاده از رسانههاى عمومى اینترنت و ماهواره در سطح وسیعى گسترش یافته است، چرا که مخالفان مکتب اهلبیت علیهمالسلام هرگز تصوّر نمىکردند که ملّت ایران بتوانند با پشتوانه فرهنگ غنى شیعه، این گونه به صحنه بیاید و با دست خالى، ولى با قلبى آکنده از ایمان و عشق به اسلام و تشیّع، طومار حکومت تا دندان مسلّح را ـ که از هر سو مورد حمایتهاى بىدریغ شرق و غرب قرار مىگرفت ـ براى همیشه درهم بپیچد و به جاى آن، حکومت اسلامى را بر پایه فقه شیعه تأسیس نماید.
یکى از انگیزههاى تهاجم وسیع وهّابیّت بر ضدّ مذهب اهل بیت علیهمالسلام ، به سبب ترس و وحشت آنان از گسترش این فرهنگ برخاسته از سنّت راستین محمّدى مطابق با قرآن در میان جوانان و دانشمندان تحصیل کرده است.




