هفته گذشته، یکی از آخرین یادگاران اصالت و هویت بومی جنوب فارس از میان ما رفت. پیرمردی که با پوشیدن لباسی که بیش از ۵۰ سال است در میان مردم دیده نمیشود، به نمادی زنده از فرهنگ و سنت پدرانمان تبدیل شده بود. او به لباس نیاکانش تا پای مرگ پایبند بود و نشان داد که حفظ هویت، ارزشی فراتر از تغییرات زمانه دارد.
علی غلامی معروف به علی ابوالحسن نهتنها یک فرد، بلکه یک میراث زنده بود؛ گنجینهای که لباسش داستانی از تاریخ، هویت و اصالت مردمان شهرستانهای مهر، لامرد و جنوب این جغرافیای گرانقدر را روایت میکرد. اما امروز او دیگر در میان ما نیست و با رفتنش نهتنها یک فرد، بلکه بخشی از میراث ملموس این منطقه نیز از دست رفت.
متأسفانه، نه ما در سایت مهرستان بهعنوان رسانه و نه مسئولان فرهنگی منطقه، در طول زندگی علی ابوالحسن، به درستی قدر او و نقش او را در حفظ این میراث درک نکردیم. ادارههای فرهنگ و ارشاد اسلامی و میراث فرهنگی نیز، که باید نقشی کلیدی در شناسایی، حفظ و معرفی چنین نمادهای فرهنگی ایفا میکردند، در این زمینه دچار غفلت شدند. این کوتاهیها باعث شد که این گنجینه زنده بدون هیچ ثبت و مستندسازی از میان ما برود.
این کوتاهیها به آموزشوپرورش نیز بازمیگردد. این نهاد میتوانست با دعوت از او به مدارس، فرصت ارزشمندی برای آشنایی نسلهای آینده با پوشش و فرهنگ سنتی و محلی نسل گذشته فراهم کند. حضور او در میان دانشآموزان نهتنها امکان انتقال این میراث گرانبها را فراهم میکرد، بلکه میتوانست نقشی مؤثر در تقویت هویت بومی و افزایش آگاهی فرهنگی در کودکان و نوجوانان ایفا کند.
این لباس ساده چیزی فراتر از یک پوشش بود؛ نشانهای از تاریخ، باورها و هویتی که ریشه در خاک و زندگی مردمان این دیار داشت. علاقه و تعهد او به حفظ این لباس ستودنی و در عین حال تلنگری است برای همه ما که در برابر چنین گنجینههای انسانی کمکاری کردیم.
پدران ما، همانطور که به لباس سنتی خود وفادار بودند، نماد کار، تلاش و پویایی نیز بودند. آنها با دستان خالی باغات نخل را به وجود آورده و با سختکوشی، زمینهای خشک را آباد کردند. اما امروز، ما نهتنها در حفظ لباس و هویت آنها کوتاهی کردیم، بلکه نخلهای سرافرازشان را نیز بر زمین انداختیم. لباسی که علی ابوالحسن تا آخرین لحظات عمرش به آن پایبند بود، یادآور اصالت، شرافت و هویت پدران ماست؛ هویتی که در برابر غفلت ما، در حال از دست رفتن است.
حال که دیر شده، تنها میتوانیم از او یاد کنیم و امیدوار باشیم این آخرین زنگ هشدار باشد. اگر هنوز کسانی هستند که نشانهای از هویت و اصالت این منطقه را با خود دارند، باید روایتشان را به گوش همه برسانیم. این فقدان شاید تلنگری باشد تا از این پس، ادارههای فرهنگ و ارشاد، میراث فرهنگی و حتی آموزشوپرورش و رسانهها نقشی فعالتر در شناسایی، حمایت، و معرفی چنین افراد و نمادهایی ایفا کنند تا این میراثها دیگر قربانی غفلت نشوند.










