بیش از ۲۰ هزار جلد کتاب خطی با قدمتی بالغ بر ۸۰۰ سال از موزه ای در بخش علامرودشت به زنجان انتقال یافت.
به گزارش مهرستان به نقل از خبرگزاری مهر سید مرتضی بنی هاشمی مسول موزه قائم آل محمد اظهار کرد: چندین بار با میراث فرهنگی لامرد و نماینده شهرستان های لامرد و مُهر برای صدور مجوز ایجاد موزه برای نگهداری این اقلام نامه نگاری کردم ولی متاسفانه هیچکدام از مسئولین میراث فرهنگی، بخشداری علامرودشت و یا دیگر مسئولان محلی و استانی توجهی به درخواستهای بنده نکردند و بی توجهی مسئولان محلی و استان باعث شد که این موزه را به زنجان انتقال دهم.
وی افزود: بی مهری مسئولان محلی و استانی باعث شده که این همه از آثار باستانی و قدیم استان فارس از این استان خارج شود.
هاشمی خاطر نشان کرد: طی سفری که هیئتی از میراث فرهنگی زنجان به علامرودشت داشتند از موزه قائم آل محمد بازدید کردند و اینجانب تمامی موزه را وقف حسینیه اعظم زنجان کردم.
وی گفت: برخی از این اقلام شامل بیش از ۲۰ هزار جلد کتاب خطی میشد که تعدادی نیز با قدمتی بالغ بر800 سال بود که می توان به ۱۲ جلد قرآن خطی اشاره کرد که قدمت آن بالغ بر ۶۰۰ سال است.
وی در پایان خاطر نشان کرد: بیش از ۱۰ هزار اشیاء موزه نیز به همراه کتاب ها وقف حسینیه اعظم زنجان کردم که در ماه محرم این موزه افتتاح خواهد شد.
شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید
کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است -
آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد -





بسم الله الرحمن الرحیم
در پی درج موضوع فروش موزه عمومی غیر دولتی علامرودشت در روزنامه افسانه صفحه ۶ مورخه پنجشنبه یک آبان ۱۳۹۳ به قلم جواد عسکری چاوردی دکترای محترم ایران شناس و مدرس دانشگاه سخت شگفتزده شده ام بدلیل آنکه شنیده و از نزدیک مشاهده کرده بودم که قریب ده هزارقطعه اشیاء عتیقه شامل صدها سکه قبل و بعد از اسلام تا صفویه و همچنین قرآن های خطی با قدمت هشت قرن و صدها کتاب ارزشمند خطی و هفت هشت قرآن خطی منحصر بفرد کمیاب و صدها جلد کتب سنگی و تصاویری با قدمت صد تا پنجاه سال در آن موزه بوده که طبق شواهد بعد از موزه ی شیراز بزرگترین مجموعه در استان فارس بوده است .
چه شد که این سی مرغ پرید و از طرفی اوصاف نیک متولی این موزه که سال ها در قاره های مختلف برای تبلیغ فرهنگ ، خدمت به محرومان دچار مشکلات فراوان و با ترور های نافرجام روبرو بوده است و ساخت و احداث اماکن عمومی همراه خیرین در مناطق مختلف کشور توفیق داشته است و از طرفی او یک نویسنده است که شش جلد کتاب از وی به چاب رسیده و چهار عنوان دیگر در بیروت لبنان در شرف چاپ است و بیست و یک عنوان دیگر بطوری که با واسطه شنیده ام که گفته پنج سال زمان و دویست میلیون هزینه چاپ آنهاست که ظاهرا منصرف شده و تحویل موسسه معتبری داده است که تنظیم و چاپ نماید و با تماس با یک تن از فرزندان ایشان اطلاع حاصل نمودم که جناب ایشان در محل تشریف دارند .
صبح چهارشنبه ۷ آبان ۹۳ به اتفاق آقای …. بدون اطلاع قبلی با یکی از آشنایانم عازم شدیم . هنگام حضور تابلو سنگی حکاکی شده روی دیوار خانه و مسجد که وقفنامه منزل مسکونی و مسجد و حسینیه در آن اعلام شده بود نظر ما را به خود جلب کرد اضافه بر آن با شعار قرآنی ((وَمَنْ یَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ )) (مائده-۵۶ ) مزین شده بود که بر تعجب ما افزود ؛ اما درب آهنی با قوس ها و گل میخ های قدیمی اش را که کوبیدیم بنده خدا با لباسی عربی و شب کلاهی در را باز کرد . خیر مقدم گفت و بعد از پذیرایی مختصر رفتیم سر اصل موضوع و مطالب روزنامه افسانه را تقدیم کردیم . با تبسمی گفت : خوب از افسانه که بیش از این توقع نیست ، بندگان خدا که این مطلب را روزنامه های کیهان و برهان و میزان که ننوشته اند.
با خود گفتم که حتما میلیاردها تومن به جیب زده حالا با این حرفها تبسم هم می کند . کمی بعد از این ظن بد پشیمان شده و گفتم نه ، این بنده خدا اوصافی درویش وار دارد و درپی این مسائل فرزندانش هم همه بچه های سالم و وضعی ابتدایی دارند شنیده بودم که وامی سه میلیون تومان از بانک کشاورزی برای خودش یا شخصی دیگر گرفته که به دلیل عدم تصفیه و پرداخت سود و جریمه و دورکرد به چهار برابر که دوازده میلیون تومن باشد رسیده ، علی کل حال گفتم : حاج آقا مطلب این روزنامه درست یا باطل ؟ باز با تبسمی گفت بین حق و باطل چهار انگشت است یعنی فاصله بین گوش تا چشم (شنیدن کی بود مانند دیدن ) گفتم اگر چنین است پس شما مظلوم واقع شده اید . این آیه را خواند : ((فدعا ربه انی مغلوب فانتصر )) ( قمر-۱۰)گفتم یعنی نویسنده محترم آقای عسکری بدون علم و اطلاع این مطالب را نوشته ، خیلی عجیب است . نگاهی به ایشان کردم باز هم با تبسمی گفت : (( رب زدنی علما )) ( طه – ۱۱۴ ) گویا نمی خواست نظر قطعی بدهد ، شک و تردیدی دلم را فرا گرفت که نکند اینها همه تظاهر و رد گم کردن باشد .
سبحان الله گویا او فکرما را خواند ،باز هم آیه ای دیگر از قرآن را خواند (( بعض ظن اثم)) ( حجرات – ۱۲)
بعد از پرسیدن آن سئوال ها و شنیدن جوابش از قرآن دیگر به خود اجازه ندادم که از ایشان سئوال فنی کنم و بهتر بود رک و پوسکنده صحبت می کردم و فکر کردم او می خواهد قضاوت را به ما واگذارد و یا می خواهد درک و فهم ما را محک بزند . همراهم گفت : آقای عسکری باید با شما و یا فرزندانتان تماس می گرفت تا اطلاعات درست را کسب می کرد بعد چنین اتهام و اهانتی روا می داشت آخر این جرم بزرگ فرهنگی و تاریخی است.
حاج گفت ایشان را سلام برسانید و اگر ما بخواهیم با شیب ملایم قضاوت کنیم شاید ایشان خواسته یکی به نعل بزند یکی به میخ . گفتم نفهمیدم منظور شما چیست ؟ گفت : داستان آن مظلوم تاریخ را شنیده اید که حق مسلم او را غصب کردند و شخصی فراوان می گفت فلان کس مقدم و مستحق تر است ، این مهم است من که برای خودم داد نمی زنم .
مظلوم در پناه خدای تعالی از علوم آینده نگری بهره مند بود گفت بدوش که هرچه میدوشی نیمی از آن ِ توست .
گفتم این ضرب المثل تاریخی را شنیده ام اما منظور نویسنده از این مطالب چه بوده و برایش چه سودی داشته ؟
گفت : شاید که این موزه یک شبیهی هم در همان نزدیکی ها داشته باشد که می خواهند بار او را ببندند شاید به همین منظور هم ایشان با شیب ملایم چنین اتهام بزرگی به مجموعه فرهنگ و اسلام ناب زده است .
گفتم طبق قانون مطبوعات شما یک تکذیب نامه بنویسید و روزنامه افسانه وظیفه دارد چاپ و از شما رفع اتهام کند .
گفت چه فردا شود بیا حرف فردا زنیم . . .
بله خوانندگان محترم وقتی در همه امور شعار حکمفرما باشد تشخیص خائن و خادم و تشنگان قدرت و ثروت از خدمتگذار آن مشکل می شود . قضاوت این موضوع مهم را در آینده و پیگیری های مجدد به اطلاع خوانندگان عزیز خواهم رساند .
به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقیست .