آسمان تاب زمین خوردن خورشید نداشت
ام لیلا به جوانش دگر امید نداشت
مشک اگر شاهد مظلومی عباس نبود
آب شرمندگی روی گل یاس نداشت
تیری از چله رها شد دل ساقی خون شد
روی رفتن به سوی خیمه علمدار نداشت
زینب از هجر برادر به سوی تل می رفت
باورش بود دگر سید وسالار نداشت
ذوالجناح گریه کنان سوی حرم برمی گشت
به روی زین پسر حیدر کرار نداشت
بانوی شیرزن،قافله سالار حسین
انتظار دگر از لشکر غدار نداشت
طفل شش ماهه عطش داشت درآغوش پدر
طاقت ناوک این قوم ستمکار نداشت
شه دین گفت که آزاده به از بندگی است
کوفه یک مرد به جز، حر فداکار نداشت
شعر:سیدعبدالحسین عبادی مهری – التماس دعا




